رویای زیبای ما

بدون عنوان

اواسط پاییز بود که رددی از بودنت روی پاییز رو کم کرد و پشتش زمستون و بهار و زیباتر کرد و گذشت تا رسید به الان... وسطه تابستونه و تو داری میایی...فردا اوون رد به اثر تبدیل میشه و این اثر ، معجزه من میشه، معجزه عشق ...  خدایا به خداییت قسم که معجزه بیشتر از این نیست... من درکش کردم... از ته وجودم...  آغوشم به انتظارت نشسته....
1 مرداد 1392

بدون عنوان

رویای زیبای ما عاشورا بود که من و بابا فهمیدیم اومدی توی دلم خونه کردی( 5 آذرماه 1391). دروغ میشه اگه بگم که خوشحال شدم. چون شوکه شده بودم و تو بغل بابا گریه کردم و گفتم امادگیش رو ندارم. و بابا با چشمایی که پر از شبنم عشق بود و اولین بار بود میدیدمش منو اروم کرد و گفت خدا هیچ وقت واسه ما بد نمیخواد... و من رو عاشق تر از قبل کرد. ( روزی که بابا بهم پیشنهاد ازدواج داده بود من پرسیدم چه ضمانتیه منو خوشبخت کنی ؟ بهم گفت با خدا معامله کن... و من معامله کردم و عاشق این معامله شدم)   عزیزکم شوکه شدنم واسه این بود که همیشه میخواستم با امادگی کامل منتظر ورودت باشم. نه اینکه نخوامت...خدایا خودت خوب میدونی که الان چقدر خوشحالم و حالا که دار...
7 تير 1392
1